سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : چهارشنبه 92/10/18 | 2:31 عصر | نویسنده : 09

گاهی حرفهایی هست که هزاران بار میشنوی ، صدها بار به دیگران می گی ... اما فقط در یک لحظه ، یک لحظه ... با تمام وجودت درکش می کنی ! دیروز در بستر بیماری بودم ، دنیا چقدر خاکستری بود ... مغزم دائم حرف می زد و افسار رو بدست گرفته بود ، فقط از یأس و نا امیدی و آینده ی تاریک می گفت ... بابت شغلم و تغییرش نگران بودم و چطور می تونستم به تنهایی پول در بیارم ! چقدر تنها بودم ! چقدر زندگی سخت بود ... امروز بیدار شدم ، دنیا چقدر قشنگ بود ، مغزم آروم گرفته بود و افسار دست خودم بود ، امیدوار بودم و پر انرژی ، آینده قشنگ بود ... شغلم ؟! نگرانی نداشت ! من پر از توانایی های بالقوه و بالفعلم ... خیلی کارها می تونستم بکنم ، دوستانی دارم که حامی من هستن ، خدایی که دستش رو ی شونه هامه ... زندگی چقدر قشنگه ... بحث اینجاست : دنیا تغییر نکرده بود ... اصلا دنیا هیچوقت تغییر نمی کنه ! میلیونها ساله که داره کار خودش رو می کنه ... نگاه من باز عوض شده بود .. کمی ترسیدم ! این ذهن چقدر نیرو داره ... اگه به افکار دیروزم بها می دادم می تونستم تا آخر عمر افسرده و در فلاکت زندگی کنم ... اگه به افکار امروزم بها بدم ، می تونم خوشبختی و شادی رو برای همیشه همراه داشته باشم ... خدایا به آرامش نیاز دارم ، به توقف فعالیت این ذهن نا آروم نیاز دارم ، به حمایتت و امید نیاز دارم ... کمکم کن ...




  • فصل زمستان
  • قالب بلاگفا
  • زیبا مد
  • صبح